محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

148

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

باديس را از دست داده است بازپس ستاند ؛ ولى امير المسلمين به دعوت او گوش فرانداد . « 45 » امير عبد اللّه نيز با ديگر امراى طوايف در فراخواندن مرابطون متفق بود . او نيز رسولان خويش را با رسولان ابن عباد نزد امير المسلمين يوسف بن تاشفين فرستاد . ميان ايشان و امير المسلمين معاهده‌اى بسته شد كه همگان دست به دست هم داده ، به جنگ قشتاله روند و امير المسلمين تعهد كرد كه متعرض هيچ‌يك از ايشان نشود و به قلمروشان چشم طمع ندوزد و كسانى را كه قصد خروج و شورش بر ضد آنها دارند ، ترغيب نكند . « 46 » ابن الخطيب بر امير عبد اللّه مىتازد و مىگويد كه او مردى ترسو و همواره شمشيرش در غلاف بود و از سوارى و سلحشورى بيزار . به زنان نيز چندان علاقه‌اى نشان نمىداد و به ناتوانى موصوف بود ؛ ولى شعر مىسرود و با طالبان علم به مباحثه مىنشست . ابن الخطيب در ادامهء سخن مىگويد كه در يكى از سفرهايش به اغمات ديوان شعر امير عبد اللّه را به خط او ديده است كه « پس از خلع شدنش از فرمانروايى جمع‌آورى كرده و احوالات خود و حوادثى را كه بر او گذشته بود در آنجا آورده بود . » « 47 » و اين همان يادداشتهاى اوست كه ما در بسيارى موارد به آن اشاره كرده‌ايم . اين يادداشتها را امير عبد اللّه تحت عنوان كتاب التبيان به هنگام دور شدنش از مقر فرمانروايى و در خلال اقامتش در تبعيدگاه اغمات به قلم آورده و ما را از تاريخ نياكان و احوال حكومت خود و حوادث اندلس در آن عصر ، آگاه مىسازد . ما از اين يادداشتها مىتوانيم دلايلى بر صحت قول ابن الخطيب نيز به دست بياوريم حاكى از اينكه امير عبد اللّه از جنگ گريزان بود و به صلح و تن‌آسانى گرايش داشت و از عواقب جنگ‌وجدال همواره بيمناك بود و سلامت و عافيت را بر آن ترجيح مىداد . امير عبد اللّه در پايان يادداشتهايش شكر خداى بجاى مىآورد كه به سرنوشت ابن الافطس دچار نشد و مانند او با مرابطون به مخالفت برنخاست و جان بر سر اين كار به هدر نداد . « 48 »

--> ( 45 ) . همان مأخذ ، ص 102 . ( 46 ) . همان ماخذ ، ص 103 . ( 47 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 235 . ( 48 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 176 .